دل من / پیش تو عشق من / خنده تو فکرمن / چهره تو امید من / نگاه تو جون من / فدای تو
| reza1 آفلاین می باشد! | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |
نظر سنجی شماره یک |
![]() |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |
حالت من: مهربون |
![]() |
♥ ¦ Д L |
![]() |
reza1 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 23 ساله |
![]() |
تحصیلات: |
![]() |
شغل: |
![]() |
مدل موبایل: |
![]() |
وضعیت تاهل:مجرد |
![]() |
دین:اسلام |
![]() |
سربازی:میخوام برم |
![]() |
ویژگی: |
![]() |
قد:176 |
![]() |
وزن:72 |
![]() |
رنگ مورد علاقه:قرمز و مشکی |
![]() |
رنگ چشم:مشکی |
![]() |
ماشین:SD |
![]() |
27دنبال کننده |
![]() |
عضویت در_15_گروه |
![]() |
1368-01-03 |
![]() |
مشهد |
![]() |
xmanxmanx34@yahoo.com | ||||||||||||||||||||||||||||||||||
| peran3.rozblog.com | |||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |
173 پست |
![]() |
83 دیدگاه |
![]() |
1 پیام خصوصی | ||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |
8 دیدگاه خصوصی |
![]() |
0 مدیریت |
![]() |
15 عضویت در گروه |
![]() |
31 لایک داده شده |
![]() |
38 لایک گرفته شده |
![]() |
99 دنبال کرده است |
![]() |
27 دنبال شده است |
![]() |
2 باز نشر ها | ||||||||||||
![]() |
مرد |
![]() |
قوانین مهم کلوبززز - حتما ببینید |
![]() |
آموزش استفاده از کلوبززز |
![]() |
شارژ ماهیانه + جایزه |
![]() |
لیست شکلک ها |
![]() |
اتاق گفتگو |
دل تنگم از این لبخندهای خشک ، احوال پرسی های معمولی ! چشمانِ من تصویری از جنسِ تو میخواهد . .
دل من / پیش تو عشق من / خنده تو فکرمن / چهره تو امید من / نگاه تو جون من / فدای تو
دل من / پیش تو عشق من / خنده تو فکرمن / چهره تو امید من / نگاه تو جون من / فدای تو
هر وقت خواستی وجود خدا را بیشتر حس کنی ، به کوچکترین موجود فکر کن .
همیشه روی هر پله ای که باشی خدا یه پله از تو بالاتره ، نه به خاطر خدا بودنش ، برای اینکه دستت رو بگیره .
سلااااااااااااااااااااااااام عيدتوووووووووووووون مبارككككككككككككككككككككك
این جا جای دستهای توست بر روی شانه هایم سنگینی تو را حس می کنم دست نمی دهم به این بازی بازی عشق هم پایانی دارد پایان عشق جدایی رهایی وقتی تو نیستی من با خودم هم حرفی ندارم آن جا که از دست دادن تو را شرم نمی شود از با من بودنش من دستم را به کسی دیگر نمی دهم چرا که من تو را دوست دارم برای تو هر کاری کردم از همه چیز و همه کس گذشتم برای اینکه عاشقتم عاشقانه دوستت دارمش
زندگی به ما آموخته که عشق در نگاه خیره به یکدیگر نیست، بلکه در یک سو نگریستن است.
. مثل یک درنای زیبا تا افق پرواز کن ، نغمه ای دیگر برای فصل سرما ساز کن زندگی تکرار زخم کهنه دیروز نیست ، بالهای خسته ات را رو به فردا باز کن.
تو رفتی دگر گرچه از باورم ولی من به یادت نفس می کشم به جای دلم در کنار دلت دلم را میان قفس می کشم برفتی گلستانم آتش زدی به اطراف خود خار و خس می کشم چنان برده ای شور از شعرِ من دگر واژه ها پیش و پس می کشم هر آنکس بپرسد که عشقت که بود قلم برده و هیچکس می کشم از این درد دوری پر از بغضم و ز تنهایی خود جرس می کشم برفتی و دانم نیایی دگر فقط ناله های عبث می کشم فقط گفته بودم و گویم بدان عزیزم به یادت نفس می کشم
آسمان می بارد....گل می میرد,تو نه گل باش و نه آسمان......"زمین" باش تا آسمان برای تو بگرید و گل برای تو بمیرد
بار اول با معذرت خواهی بار دوم با گریه بار سوم با ریختن غرورت نگهش داری ! ولی بار چهارم... دیگه نه میشه و نه باید کاری بکنی! ... ... ... چون حتی اگه بمونه باز موقتیه ! یعنی کسی که دلش با تو نباشه و بخواد بره...میره! بفهــــــــــم ! پس فقط برو کنار و بهش بگو : خـــــــداحــافظ . بیشترش دیگه نمیارزه باور کن
اين عشق خيال کرده من بيکارم يا حوصلهي ناز کشيدن دارم اي عشق تو را به خير و ما را به دَرَک گور پدر زُمُختيِ اشعارم
فریب آرامش دروغین دنیا را نخوریم دنیا هیچگاه بدون طوفان نبوده است، آری ، دنیا جای غریبی ست ، اینجا حتی پسر نوح بودن بیفایده است؛ اگرکه با نوح نباشی ...
ما همه مان تنهاییم،نبابد گول خورد،دنیا یک زندان است،زندان های گوناگون. ولی بعضی ها به دیوار زندان صورت می کشند و با آن خودشان را سرگرم میکنن،بعضی ها می خواهند فرار کنند دستشان را بیهوده زخم می کنند و بعضی ها ماتم می گیرند ولی اصل کار این است که بایدخودمان را گول بزنیم،همیشه باید خودمان را گول بزنیم ولی وقتی می آید که آدم از گول زدن خودش هم خسته می شود.>>
یه طرف گلم نشسته یه طرف دلم شکسته دلی که داغونه خسته گلی که راهمو بسته میگه که برم دوباره قاطی این آدما شم یه طرف دل گریه داره یه طرف گل میکنه ناز یه طرف دلی که مرده یه طرف گلم بی احساس نمیخوام ازش جداشم نمیخوام بی اون بمونم وقتی اون نیست یه ستارم وقتی اون هست کهکشونمم
هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت توزندگي من هستي روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم
ای آسمون زیبا امشب دلم گرفته از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته یک سینه غزق مستی دارد هوای باران از این خراب رسوا امشب دلم گرفته امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته خون دل شکسته بر دیدگان تشنه باید شود هویدا امشب دلم گرفته ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است فردا به چشم اما امشب دلم گرفته
امشب باران می بارد. شیشه ی چشم بخارآلود است . چه صدای غریبی. انگار هزاران قطره اشک،از چشم دختر آسمان جاری ست . صدای باران ، خش خش برگها را زیر قدمهای تنهایی تفسیر می کند. صدای اشک که آمد ، دیگر صدای باران را نشنیدم...
تلاش برای یک رابطه از دست رفته مثل اینه که بخوای یک چای سرد شده رو با ریختن آب جوش گرم کنی نه رنگش مثل اول میشه... نه طمعش...
نصف اشباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم
خدایا.......... خدايا فقط تو را مي خواهم.....باور کرده ام که فقط تويي سنگ صبور حرف هايم مي ترسم از اينکه بگم دوسش دارم...اون نمي دونه که با دل من چه کرده...نمي دونه که دلي رو اسير خودش کرده هنوز در باورم نيست که دل به اون دادم و اون شده همه هستي ام روز هاي اول آشنايي را بياد مياورم آمدنش زيبا بود ...آنقدر زيبا حرف مي زد که به راحتي دل به او باختم و او شد اولين عشقم در زندگي بارالها گويي تو تمام زيبايي هاي عالم را در چهره و کلام او نهاده بودي واين گونه مرا اسير او کردي و دل کندن از او شد برايم محال و داشتنش بزرگترين ارزويم
در زندگي حالا که عاشقش شدم تو بگو چه کنم که تنهايم نگذارد....خدايا امشب به تو مي گويم چون تو تنها مونس تنهايي هايم هستي.. چگونه بگويم بدون او مي ميرم....او رفته و در باورم نيست نبودنش... خود خوب مي دانم او مرا کودکي فرض کرد که نمي داند عشق چيست و براي عاشقي حرمتي قائل نمي باشد مرا به بازي گرفت يا شايد....نمي دانم.....دگر هيچ نمي داني.. اعتراف مي کنم نفسم به بودن او وابسته است بعد رفتن او دگر اين نفس را هم نمي خواهم....حال تو بگو چه کنم ؟
سلاااااااااااااااااااااااااااااااام
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
مرا هزار امید است و هر هزار تویی شروع شادی و پایان انتظار تویی بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت ... چه بود غیر خزان ها ، اگر بهار تویی ؟
یاد با آنکه به مژگان سیه، تیر رها می نمودی تو و من سینه سپر می کردم دل سپردم به عبث،کاش که از روز ازل از دل سنگ تو در سینه حذر می کردم
جام از باده تهی بود ولی مست و خراب ... عوض می به گلو خون جگر می کردم در همان حالت مستی و ز خود بی خبری با تو در وادی عشاق سفر می کردم
دوش با یاد تو بر ماه نظر میکردم شکوه از هجر تو با مرغ سحر می کردم به هوای سر زلفان و دو چشم سیه ات با صبا از سر کوی تو گذر می کردم